تبليغاتX
ای لبت باده ‌فروش و لب من باده‌ پرست / جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست / آنچنان در دل تنگم زده‌ئی خیمه ی انس/ که کسی را نبود جز تو درو جای نشست / تو مپندار که از خود خبرم هست که نیست / یا دلم بسته ی بند کمرت نیست که هست / کار هر روز تو چون باده فروشی باشد / نتوان گفت به خواجو که مشو باده پرست گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که اب انگور خوش است این نقد بگیرو دست از نسیه بدار کاواز دهل شنیدن از درو خوشست بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم / از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم / من نيستم چون ديگران بازيچه ي بازيگران / اول بدست آرم تو را آنگه گرفتارت شوم گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم / که دگر بار از این گونه خطا ها نکنم / بوسه دادی و چو بر خواست لبت از لب من / توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم هم ناله

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویـش کــن گذری
گو که ز حجرش به فغـــانم به فغـــانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقـــت دم نزنم
من نتــــــــوانم نتـــــــــوانم نتــــــــوانم

من غرق گناهم، تو عذر گنــاهی
روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی

چون باده به جوشم، در جــوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
روزو شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویـش کــن گذری
گو که ز حجرش به فغـــانم به فغـــانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقـــت دم نزنم
من نتــــــــوانم نتـــــــــوانم نتــــــــوانم

همه شب بر ماه و پروین نگرم
مگر آید رخــــسارت در نظرم
چه بگویم، چه بگویم، به که بگویم این راز
غــمـم ایـن بـس، که مرا کــس، نبود دمساز

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویـش کــن گذری
گو که ز هجرش به فغـــانم به فغـــانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقـــت دم نزنم
من نتــــــــوانم نتـــــــــوانم نتــــــــوانم 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:46  توسط کلوچه  | 

شجــــاعت میـــخواهـــد وفــــــادار احســاســـــی باشـــی

که میـــدانـــی شکســـت می دهــــد روزی نفسهــــای دلـت را ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:43  توسط کلوچه  | 

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد
و بوسیدنت موکول شده
به تمامی روزهای نیامده..
حالا که هر چه دریا و اقیانوس را
از نقشه جهان پاک کردی
مبادا غرق شوم در رویایت
باید اسمم را
در کتاب گینس ثبت کنم
تا همه بدانند
- یک نفر
با سنگین ترین بار دلتنگی
روی شانه هایش -
تو را دوست میداشت!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:3  توسط کلوچه  | 

 می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما

 بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:50  توسط کلوچه  | 

 مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:

میتونم بهت اعتماد کنم ؟!

 در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:55  توسط کلوچه  | 
نقل قول یه داستان جالب  از فیس !
دوست دخترم واسه عید دیدنی اومده بود خونمون، واسه اولین بار بود که باباینا میدیدنش... |:

بعد کلی احوال پرسی و اینا نشستیم تو چشم بابام یه برقی دیدم، همون لحظه احساس کردم که الانه که بدبخت بشم :(((

بابام: خوب چطوری مریم جان ؟؟ پدر مادر خوب هستن؟؟؟
دوست دخترم(در حالی که داره چپ چپ نگام میکنه): مریم؟؟؟ اسم من مریم نیست که ، نیوشا هستم...

من: :| :| :((( بابا جان مریم کیه آخه؟؟؟
بابام: آخ آخ ببخشید حواسم پرت شد یه لحظه با دوست دختر پارسالیش اشتباه گرفتمت عزیزم :)))))))))))

بابام: نیوشا جان اتاق علیرضارو دیدی؟؟؟ توش پره کادوهاته که واسش خریدی ، چرا انقدر واسش کادو خریدی تو ماه گذشته؟؟؟

نیوشا: من؟؟؟ علیرضا من کی کادو گرفتم واست تو ماه گذشته؟؟؟ فقط تولدت بود دیگه نه؟؟؟
(جوری داشت نگام میکرد که میفهمیدم تنها بشیم جـــــــــــــرم میده)

مامانم: نه بابا اون کادو های نیوشا جون نیست که، کادوهای دوستای قبلیه علیرضاست که سالهای قبل خریدن واسش ، من از انباری آوردم که اتاقش شلوغ شه... |:

من: :(((((( یه نگاه به نیوشا کردم فهمیدم الاناست که جرم بده :((((

نیوشا: ببخشید من میرم دستشویی.
مامانم: کنار در ورودی دستشوویی هست نیوشا جون، چراغش هم بیرونه در هست
نیوشا: بله میدونم کجاست مامان جان.

مامانم رو به من با صدای آروم: نیوشا از کجا میدونه دستشویی کجاست؟؟ مگه قبلا اومده خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابام: =))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

من: :| :| :| و اینجوری شد که من در 10 دقیقه به خاااااااااک سیاه نشستم :((((
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 19:40  توسط کلوچه  | 

دیگر طاقت نوشتن ندارم
وقتی درمان دردهایم پیدا نمی شود
باز به رویاهای خود می روم
آنجا که می توانم هر اتفاق عجیبی را آسان کنم
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 22:14  توسط کلوچه  | 

 رابطه هاى امروزى جوری شده که مى تونید

به همدیگه دست بزنید ولى نمى تونید به گوشى هاى همدیگه دست بزنید !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:35  توسط کلوچه  | 

هیچوقت خودت رو به کسی که تو رو نمیفهمه ،

 به زور نفهمون ! آدمایی هم پیدا میشن که بفهمنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 1:31  توسط کلوچه  | 

مـــن برای " تنهــا نبـودن " آدمهای زیادی دور و برم دارم

آن چیزی که ندارم کسی برای " بـا هـم بـودن " اســـت...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 23:55  توسط کلوچه  | 
چــه زيبــا می شودی وقتـي

کسـي زيــر ايـن گنبد کبــود

انتظــارت را بکشد و
...
چــه شيــرين است

طعــم چنـد کلمــه کــه ميگــويد :

<< کجــايــي>> ...؟
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 16:18  توسط کلوچه  | 

دلم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود

ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 22:0  توسط کلوچه  | 

غریــــبه بود...آشـــــــنا شد عـــــادت شد عــــــــشق شد هســـــــتی شد ......روزگـــــــار شد ... ... خســـــــــته شد بی وفـــــــــا شد دور شـــــــــــد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 15:53  توسط کلوچه  | 

سهراب
 
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 23:46  توسط کلوچه  | 

 

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی

کوشش عاشق دیوانه به جایی نکشد

سلام

پایه نازنینمان چندیست دچار مسدومیت گشته

ما در راه برون رفت از خانه بودیم با یک سینی لیوان! که ناگاهان لیز   خوردیم و لیوان ها شکسته رفتند و سپس و جود نازنینمان بر سر خورده  شیشه ها یه لیوان فرود آمد و شد آنچه نباید می شد

ما را به بیمارستان انتقالیدن و در آنجا پس از چندین ساعت انتظار دوختن ما را آن هم سه ردیفه

خدا را شکر حالمان به سوی بهبودی پیش می رود

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 9:50  توسط کلوچه  |