|
|
|
|
|
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید... شاید پرده از چهره گشاید...شاید دست افشان... پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویشرا بر که بسپارد زمان خویش را سلاممم رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که خریدار تو باشم دل به تو بستم به امیدت بنشستم که سزاوار تو باشم چشه شود اگر نفس سحر خبری زه تو آرد دیگه بس انتظااااااااااااار انتظار هم خسته کنندست وهم امید بخش امید به بهتر شدن امید به رسیدن اگه امید نداشته باشی انتظار معنایی برات نخواهد داشت اتنظار مستلزم زمان هم هست زمان مستلزم عمر عمر هم به اندازه باز و بسته کردن چشم تموم میشه پس همیشه منتظر کسی یا چیزی بمونید که ارزش داشته باشه........ من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا مندم |
||
|
+
خط خطی شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:4 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
خط خطی شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 16:26 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامممممممممممم شوق دیدار تو در خانه دل منزل کرد آیه اشک مرا در شب غم نازل کرد خواستم فاصله ها را ز میان بردارم در میان بودن من سعی مرا باطل کرد چشم حیران دلم در طلب نیم نگاه امروز یه مطلبی خوندم که اشک تو چشمام جمع شد بهتر دونستم شما هم بخونید ، و نظر بدییییییید مرد و زن جواني سوار بر موتور عاشقانه در دل شب ميراندند. آنها يكديگر را خيلي دوست داشتند. زن جوان: آرومتر برو. مرد جوان: نه اينطوري بهتره. زن جوان: خواهش ميكنم آرومتر برون. مرد جوان: باشه، ولي به شرطي كه بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم؛ حالا آروم برو. مرد جوان: اين كلاه كاسكت رو از سرم بردار و بذار رو سرت آخه نميتونم خوب برونم، اذيتم ميكنه... فرداي آن روز حادثهاي در روزنامهها ثبت شد؛ برخورد موتورسيكلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتورسيكلت رخ داد، يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت. مرد جوان از بريده شدن ترمز آگاهي يافته بود. پس بدون اين كه زن جوان را مطلع كند، با ترفندي كلاه كاسكت را بر سر او گذاشت و خواست تا آخرين بار ”دوستت دارم“ را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند لینک وبلاگی که مطلب رو توش خوندم من امشب زه مستی سر از پا نشناسمزه نامم چه پرسی که خود را نشناسم
|
||
|
+
خط خطی شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:33 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
اسیر دل رسوای خویشم چو بند بالا بر پای خویشم در دام دنیا مانده ام چه حاصل از این افسانه سازی از این مستی و دیوانه بازی در کار خود وا مانده ام تا کی چو جام بزم مستان در گوشه ی می خانه باشم تا کی بنوشم ساغر غم سر مست این پیمانه باشم چه حاصل از این سوزو ساز نهان چه حاصل از این خاطر نگران سلام نظرتون در مورد عکس بالا چیه؟ آیا به نظرتون آدم با ید هر رنجی رو به خاطر معشوقش تحمل کنه؟؟ قصه نيستم که بگوئي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني |
||
|
+
خط خطی شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:17 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا ساقی شب ما را چراغان گردان خزان خاطر ما را بهارا ن گردان سلام سکوت سخت ، هوای تاریک ،اتاق خلوت ، عشقی در انتظار و شوری در سر دارم زبان شعر را بهترین زبان برای بیان احساساتم یافتم کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد... کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم ای یار نالیدی زه عشق همواره بالیدی به عشق ای عشق خود را در دلم تکرار کن |
||
|
+
خط خطی شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 23:23 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز مثل همیشه نبوم نمی دونم دارم دیونه می شم یا دیونه شدم همیشه موقع راه رفتن شعر می خوانم مثل این که شعر شده یه قسمت از وجودم بهم احساس آرام می ده بی اختیار شعر می خونم نمی دونم شاعرش کیه یا مال چه دورانیه ای درس عشقت هرشبم تا روز تکرار آمده ای روزه من بی روی تو همچون شب تار آمده شدم یه گالری شعرسیار تا حالا به خلسه رفتین اگه بخوایید می تونید این احساس رو تجربه کنید فقط کافیست که چند بیت شعر حفظ حفظ باشید هر چقدر بیشتر بهتر شعر دروست و حسابی هااااااا ای وای من ای وای من زد این دل شیدای منآتش به سر تا پای من خاکسترم کردی چه آوردی تو ای دل بر سرمدیگر چه آوزی چه پروازی که بی بال و پرم البته این بگم ها به شرطه ها و شروطه ها |
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 23:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگه دارم خسته می شم از انتظار دیروزم امروزم و فردایم سر شار از انتظار بود اما تا کی..... به هر مجلس به هر زندان به هر شادی به هر ماتم به هر حالت که بودم با تو بودم ای خدای من اگر مستم اگرهشیار اگر خوابم اگر بیدار به روی تو بود روی سجودم فردا قراره برم کمسیون پزشکی اگه کارا درست پیش بره انشاء ال... معافیتم ردیف می شه خوشا تو که با من خسته هم زبانی کنی خوشا تو که با دل من شکسته خوانی کنی کی ام من که دست و پا پیشت تو گم کنم کی تو که با من گم شده شبانی کنی چشمت ساقی بهار مستی من با تو باقی قرار هستی من
|
||
|
+
خط خطی شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:26 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تورا گفتم کم خور دوسه پیمانه این بهترین شعری هست که تا حالا تو خاطرم هستتتتتت راستش حدود دو ماه کارم شده بود خواندن این شعر اصلا برام یه عادت شده بود یادش به خیییررررررر طاوس را به دیدم که می کند پر زه خویش گفتم مکن که پر زه تو بازی و با فر است بگریست زارزارا مرا گفت که ای حکیم آگه نی که دشمن جان من این پر اسسسسسسسسسسست بعضی وقت ها زیاد درک کردن یا زیاد فهمیدن هم به ضرر آدم تموم میشه چون دانش زیاد مسئولیت هم داره
ای هم نفس من وقتی تو نباشی دنیا قفس من
مجموعه عکس های خانوم لی یا همون یانگوم هست که خیلی جالبند!!!!!!!!! عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس منتظر بقیه عکس ها باشید.......
|
||
|
+
خط خطی شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 0:11 توسط مهدی
|
|
||