|
|
|
|
|
قافيه انديشم و دل دار من گويدم منديش جز ديدار من خوش نشين اى قافيه انديش من قافيهى دولت تويى در پيش من حرف چه بود تا تو انديشى از آن حرف چه بود خار ديوار رزان حرف و صوت و گفت را بر هم زنم تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم سلا م با چند بيت از مولانا دوري اين چند وقت رو مي خوام جبران كنمحتما بخونيد...... شرح اين بگذارم و گيرم گله از جفاى آن نگار ده دله نالم ايرا نالهها خوش آيدشاز دو عالم ناله و غم بايدش چون ننالم تلخ از دستان اوچون نيم در حلقهى مستان او چون نباشم همچو شب بىروز او بىوصال روى روز افروز او ناخوش او خوش بود در جان من جان فداى يار دل رنجان من عاشقم بر رنج خويش و درد خويش بهر خشنودى شاه فرد خويش خاك غم را سرمه سازم بهر چشم تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم اشك كان از بهر او بارند خلق گوهر است و اشك پندارند خلق من ز جان جان شكايت مىكنم من نيم شاكى روايت مىكنم
عید شما مبارک اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم سبزه را با ياد روي سبزه ات سمنو به ياد شيريني لبخندت سايه دانه به رنگ چشم هايت سرکه با ياد ترشي مهربانيت سيب با ياد ترديه گونه هايت سکه با ياد درخشش قلبت سير با ياد تندي کلامت .... |
||
|
+
خط خطی شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:40 توسط مهدی
|
|
||