|
|
|
|
|
سلام بعد از مدتها باز هم برگشتم بعضی وقت ها نوشتن خیلی سخت می شه احساس می کنم کلمات نمی تونند احساس منو به دیگران برسونن همیشه دوست داشتم حرف هام رو با نگاه کردن به بقیه بگم امااااااااااااااااااا دل که او بستهی غم و خندیدنست تو مگو کو لایق آن دیدنست (مولانا) و یک غزل از حافظ ياري اندر کس نميبينيم ياران را چه شد دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد کس نميگويد که ياري داشت حق دوستي حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد لعلي از کان مروت برنيامد سالهاست تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهرباني کي سر آمد شهرياران را چه شد گوي توفيق و کرامت در ميان افکندهاند کس به ميدان در نميآيد سواران را چه شد صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد زهره سازي خوش نميسازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستي ميگساران را چه شد حافظ اسرار الهي کس نميداند خموش از که ميپرسي که دور روزگاران را چه شد ..................برام دعا کننید که خودش می دونه دیگه وسه چی بگم))
|
||
|
+
خط خطی شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:11 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
اشك كان از بهر او بارند خلق گوهر است و اشك پندارند خلق من ز جان جان شكايت مىكنم من نيم شاكى روايت مىكنم دل همىگويد كز او رنجيدهام وز نفاق سست مىخنديدهام راستى كن اى تو فخر راستان اى تو صدر و من درت را آستان آستان و صدر در معنى كجاست ما و من كو آن طرف كان يار ماست سلام شکایت Who?Why? How? مولانا این جوری میگه که اى خدا فرياد زين فريادخواه داد خواهم نه ز كس زين داد خواه داد خود از كس نيابم جز مگر ز آن كه او از من به من نزديكتر شما بود ی چیکار می کردی؟؟؟؟ |
||
|
+
خط خطی شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:28 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
زيرك و داناست اما نيست نيست تا فرشته لا نشد اهريمنى است او به قول و فعل يار ما بود چون به حكم حال آيى لا بود سلاممممممممم خیلی از بیت بالایی خوشم اومده اما نیست نیست من دلش جسته به صد ناز و دلال او بهانه كرده با من از ملال گفتم آخر غرق تست اين عقل و جان گفت رو رو بر من اين افسون مخوان من ندانم آن چه انديشيدهاى اى دو ديده دوست را چون ديدهاى اى گران جان خوار ديده ستى و را ز آن كه بس ارزان خريده ستى و را
هر كه او ارزان خرد ارزان دهد گوهرى طفلى به قرصى نان دهد غرق عشقىام كه غرق است اندر اين عشقهاى اولين و آخرين چه خوبه که در این زمانه ی بی وفا با چند بیتشعر میشه همه چیز رو فراموش کرد.......... |
||
|
+
خط خطی شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
قافيه انديشم و دل دار من گويدم منديش جز ديدار من خوش نشين اى قافيه انديش من قافيهى دولت تويى در پيش من حرف چه بود تا تو انديشى از آن حرف چه بود خار ديوار رزان حرف و صوت و گفت را بر هم زنم تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم سلا م با چند بيت از مولانا دوري اين چند وقت رو مي خوام جبران كنمحتما بخونيد...... شرح اين بگذارم و گيرم گله از جفاى آن نگار ده دله نالم ايرا نالهها خوش آيدشاز دو عالم ناله و غم بايدش چون ننالم تلخ از دستان اوچون نيم در حلقهى مستان او چون نباشم همچو شب بىروز او بىوصال روى روز افروز او ناخوش او خوش بود در جان من جان فداى يار دل رنجان من عاشقم بر رنج خويش و درد خويش بهر خشنودى شاه فرد خويش خاك غم را سرمه سازم بهر چشم تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم اشك كان از بهر او بارند خلق گوهر است و اشك پندارند خلق من ز جان جان شكايت مىكنم من نيم شاكى روايت مىكنم
عید شما مبارک اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم سبزه را با ياد روي سبزه ات سمنو به ياد شيريني لبخندت سايه دانه به رنگ چشم هايت سرکه با ياد ترشي مهربانيت سيب با ياد ترديه گونه هايت سکه با ياد درخشش قلبت سير با ياد تندي کلامت .... |
||
|
+
خط خطی شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:40 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای حریفان بت موزون خود من قدحها میخورم پر خون خود یک قدح مینوش کن بر یاد من گر نمیخواهی که بدهی داد من یا بیاد این فتادهی خاکبیز چونک خوردی جرعهای بر خاک ریز ای عجب آن عهد و آن سوگند کو وعدههای آن لب چون قند کو گر فراق بنده از بد بندگیست چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ با طربتر از سماع و بانگ چنگ ای جفای تو ز دولت خوبتر و انتقام تو ز جان محبوبتر نار تو اینست نورت چون بود ماتم این تا خود که سورت چون بود از حلاوتها که دارد جور تو وز لطافت کس نیابد غور تو نالم و ترسم که او باور کند وز کرم آن جور را کمتر کند عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد بوالعجب من عاشق این هر دو ضد والله ار زین خار در بستان شوم همچو بلبل زین سبب نالان شوم این عجب بلبل که بگشاید دهان تا خورد او خار را با گلستان این چه بلبل این نهنگ آتشیست جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست عاشق کلست و خود کلست او عاشق خویشست و عشق خویشجو
خدایا خودت به دادم برس |
||
|
+
خط خطی شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:50 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
خط خطی شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:52 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
در جام من مي بيشتر كن ساقي امشببا من مدارا بيشتر كن ساقي امشببر آب خورد آخر مقدم تشنه گانند مي ده حريفانم صبوري مي توانندسلام اگر مي دانستي با ديدنت زندگيم چه گونه مي شود، ديگر مرا ملامت نمي كردي
کاش بودی تادلم تنها نبود تااسیرغصه ی فردانبود کاش بودی تابرای قلب من زندگی اینگونه بی معنانبود کاش بودی تالبان سردمن قصه گوی غصه ی فردانبود کاش بودی تانگاه خسته ام بی خبرازموج وازدریا نبود کاش بودی تادودست عاشقم غافل ازلمس گل مینا نبود کاش بودی تازمستان دلم این چنین پرسوزوپرمعنانبود کاش بودی تافقط باورکنی بعد تو این زندگی زیبا نبود |
||
|
+
خط خطی شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 23:42 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
در غم ما روز ها بي گاه شد روز ها با سوز ها همراه شد روز ها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست سلام چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی مگه من چه گناهي كردممگه من به غير از تو به كسي نگاه كردم مگه من به غير از تو به كسي فكر كردم حافظ واقعا زيبا گفته كه: الا اي پير فرزانه مكن من هم زه مي خانه كه من در ترك پيمانه دلي پيمان شكن دارم |
||
|
+
خط خطی شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 7:40 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم نه از اتش نه از سنگم نه از رومم نه از سنگم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم . چه غمگينم چه تنهايم ,نه پنهانم نه پيدايم نه آرامي به شب دارم نه اميدي به فردايم
نمی دانم چرا ویرانم امشب ز فکر آسمان گریانم امشب ز روی سرد وبی روح زمانه به سوی آسمان نالانم امشب ز رنج خانمان سوز جدایی خدای من چه بی سامانم امشب درون سینه ام یک راز پنهان مثال خستگان بی جانم امشب چو پروانه برای وصل جانان گهی افشان گهی خندانم امشب اسیری دل شکسته کنج غربت کویری در پی بارانم امشب چو غنچه بازگشتم در وصالت ولی افسوس سر گردانم امشب دو چشمم را نهادم بر سر راه به امید سحر من مانم امشب
|
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:38 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان گرد برگرد خیالش همه در رقص شوند هر خیالی که در آن دَم به تو آسیب زند سخنم مست شود از صفتی و صد بار سخنم مست ودلم مست و خیالات تو مست
تو را من چشم در راه ام نگاهت توان فكر كردن را از وجودم مي گيرد پس نگو چرا نگاهت نمي كنم گردش چشمان سیاه تو گرفتارم کرد
آتش عشق تو از درس بیزارم کرد
کاش زین کوچه گذر نکرده بودم
بر چشمان سیه تو نظر نکرده بودم |
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:29 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
خط خطی شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:24 توسط مهدی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم نه از اتش نه از سنگم نه از رومم نه از سنگم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم . چه غمگينم چه تنهايم ,نه پنهانم نه پيدايم نه آرامي به شب دارم نه اميدي به فردايم علیکم سلام بعد از مدت ها دوری وبلاگم آخر سر برگشتم نوشتن برای بعضی ها (مثل خودم ) باعث آرامشه و وقتی یه مدت از نوشتن دور باشی بدجوی احساس دل تنگی به آدم دست می ده. از تو چه شد حاصلم همین که از دلم قرارم روبوده ای یه اتفاق جالب تو دانشگاه یه دوست دارم که درست تو روزی به دنیا اومده که منم به دنیا اومدم فقط با 12 ساعت تفاوت که البته جای شکرش باقیه که من یه 12 ساعتی بزرگترم آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم تا بعد........... اگه شعر پایینی رو درست خواندی جایزه داریاااااااااااا در این در گه که گه گه که که که که شود نا گه مشو غره به امروزت که از فردا نی آگه جایزت هم اینه که دوباره از اول بخوانی
|
||
|
+
خط خطی شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم |
||
|
+
خط خطی شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:5 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
نی نامه بشنو اين نى چون حكايت مىكند از جدايىها شكايت مىكند كز نيستان تا مرا ببريدهاند در نفيرم مرد و زن ناليدهاند سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش من به هر جمعيتى نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر كسى از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهى من دور نيست ليك چشم و گوش را آن نور نيست تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست آتش است اين بانگ ناى و نيست باد هر كه اين آتش ندارد نيست باد آتش عشق است كاندر نى فتاد جوشش عشق است كاندر مىفتاد نى حريف هر كه از يارى بريد پردههايش پردههاى ما دريد همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد نى حديث راه پر خون مىكند قصههاى عشق مجنون مىكند محرم اين هوش جز بىهوش نيست مر زبان را مشترى جز گوش نيست در غم ما روزها بىگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اى آن كه چون تو پاك نيست هر كه جز ماهى ز آبش سير شد هر كه بىروزى است روزش دير شد درنيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد و السلام بند بگسل، باش آزاد اى پسر چند باشى بند سيم و بند زر گر بريزى بحر را در كوزهاى چند گنجد قسمت يك روزهاى كوزهى چشم حريصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر در نشد هر كه را جامه ز عشقى چاك شد او ز حرص و عيب كلى پاك شد شاد باش اى عشق خوش سوداى ما اى طبيب جمله علتهاى ما اى دواى نخوت و ناموس ما اى تو افلاطون و جالينوس ما جسم خاك از عشق بر افلاك شد كوه در رقص آمد و چالاك شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خر موسى صاعقا با لب دمساز خود گر جفتمى همچو نى من گفتنيها گفتمى هر كه او از هم زبانى شد جدا بىزبان شد گر چه دارد صد نوا چون كه گل رفت و گلستان در گذشت نشنوى ز ان پس ز بلبل سر گذشت جمله معشوق است و عاشق پردهاى زنده معشوق است و عاشق مردهاى چون نباشد عشق را پرواى او او چو مرغى ماند بىپر، واى او من چگونه هوش دارم پيش و پس چون نباشد نور يارم پيش و پس عشق خواهد كاين سخن بيرون بود آينه غماز نبود چون بود آينهت دانى چرا غماز نيست ز انكه زنگار از رخش ممتاز نيست |
||
|
+
خط خطی شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:39 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از مدت ها دوری از آپ کردن سلام این چند وقته سرم به قدری شلوغ بود که تو 24 ساعت فقط 6 ساعت می تونستم استراحت کنم. آخه .... آخه........... از اول این ماه منم دانشجو شدم ***** گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست **********
حذف ویروسی آشنا و همه گیر با استفاده از Linkfars Virus Remover پلاک ماشین یک ایرانی در لوس آنجلس یک نرم افزار ساده و کم حجم با کارایی آسان برای حذف دائمی فایل ها سیب زمینی سرخ کرده یک معتاد به رایانه! نامه یک محکوم به مرگ به مادر مقتول تا حالا يه توپ پارچه رو يه جا ديدين !! (کپی وبلاگ) دیواری با 7200 موز (PC4) بهره برداری از نوع جدید و قوس دار تیر چراغ برق در کرمان! (علیرضا) ترفند اضافه کردن گزینه های Move to و Copy to به منوي راست كليك در ويندوز ماشین حمل اسب یا اسب حمل ماشین (ابتکار یک ایرانی) (کپی وبلاگ) سه داستان کوتاه (بامرام) |
||
|
+
خط خطی شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:54 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
ديريست سلام نمی دونم چرا ما انسان ها بعضی وقتا چیزی رو هم که می بینیم با ور نداریم حقیقتی تلخ در این دنیا هست که البته برای بعضی ها شیرینه) )همه می بیننش ولی باورش نمی کنن مرگ حقیقت این دنیا ست زندگي گفت: كه آخر چه شد حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه گويد اين دل من... عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خندة ويرانگر من تا حالا چقدر به مرگ فکر کردین مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم ولي تو شيرين زندگي در جواب گفت زيرا من دروغم وتو حقيقت منتظرتون هستممبارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن |
||
|
+
خط خطی شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:46 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود سلام امروز می خوام از کلاغ حرف بزنمممممممممم آره کلاغ حکایت جالبیه........... کلاغ مرد 80 ساله همراه پسر خود در روبروي پنجره نشسته بود و هر دو به کار خود مشغول بودند .پدر به خاطرات گذشته مي انديشيد و پسر در فکر تسخير فردا. پدر به پنجره نگاه مي کرد و پسر کتاب فلسفي و روشنفکرانهمورد علاقه خود را مطالعه مي کرد .ناگهان کلاغي آمد و بر روي لبه پنجره نشست، پدر با نگاهي عميق از پسر خود پرسيد اين چيه؟ پسر نگاهي تعجبانه به پدر نگاه کرد و گفت: کلاغه و پدر با تکان دادن سر حرف او را تاييد کرد.دقيقه اي نگذشته بود که پدر از پسر پرسيد: اين چيه روي پنجره نشسته؟ پسر با تعجب بيشتري گفت: پدر گفتم که اون يه کلاغه باز و به تکرار پدر اين سئوال را کرد که اين چيه؟ و پسر براي سومين بار سر از کتاب برداشت و گفت: کلاغ پدر کلاغ پدر براي بار چهارم پرسيد: پسرم! اين چيه روي لبه پنجره نشسته؟پسر اين بار عصباني شد و فرياد از اگر نمي خواهي بزاري که کتاب بخوانم بگو، پدر جان چندبار بگم که اون يه کلاغ هست و ديگه هم از من نپرس پدر نگاه خودش رو به نگاه پسز قفل کرد و گفت دقيقاً 60 سال پيش که تو در دوران کودکي خود بودي، من و تو اينجا نشسته بوديم و يک کلاغ در لبه پنجره نشسته بود و تو اين سئوالرو بيش از 120 بار پرسيدي و من هر بار با يک شوق تازه به تو مي گفتم که او يک کلاغ است .
کلام آخر تا حالا فکر کردید شب اول قبر واستون چه چیزایی پیش خواهد اومد؟؟؟ حتما فکر کنید................ |
||
|
+
خط خطی شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 23:39 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
ألسَّلامُ عَلَیکِ یَا زِینَبَ الکُبري(س) کـیـست آن دخـتـر که مانـند پـدر گـویـد سـخـن مـی گــذارد بـر زمـیـن، مـانـنـد مــادر گــام را کیست این بانو که از دشـمن چو بـینـد نـاسزا می کـنـد مـقـهـور مـنطـق، صـاحـب دشـنام را
سلامممممم من برگشتم
از خدا برایتان دوستی فاطمه قلب خدیجه تقوای حسینروزی مریم جمال یوسف ثروت قارونحکمت لقمال ملک سلیمان حیای زینب عمر نوحومحبت اهل بیت رسول الله را آرزومندم از همه ی هم ناله ها ممنووووووون
|
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 23:3 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلاممممممممم فرصتی نیست به دعای همتون احتیاج دارم کارم بدجور ی گیر کرده در مورد سربازی خدیا کمکم کککککککککککن (از دوستانی که هم نالم شدن خیلی خیلی ببخشن که نتونستم بهشون سر بزنم سرم بددددددددددد جوری شلوغه این چند روزه) به لینک های زیر یه سری بزنید ضرر نمی کنید........... بچه های روشن دلی که قایم باشک بازی می کنند وقتی مهران مدیری زیر آواز می زند ... دنیای هیجان آور اصلاح طلبان کره جنوبی عکسهایی از حاشیه دیدار ایران و چین معرفی سایت های مربوط به گوشی سونی اریکسون اين طوطي چرا قهر كرده؟ چرا غمگينه؟! تبلیغات ایران خودرو هم بنزینی شد/ تصویر تصاویری جالب از اصلاح مو روی سر کودکان جوکهای ضد بوشاحداث شعبه ی Mc Donalds در ...آباد!!!
|
||
|
+
خط خطی شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:51 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي- به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي- به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت- به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر- به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست سلامممم به شما اگه بگن عشق چیه چه جوابی دارید ؟؟؟؟؟؟ لحظاتم شده از عطر تو پر، روزهايم بي تو بي معني است! چشمهايم طلب نور ز دستان تو دارد و نَفَس، مي رود ،مي آيد به اميد فردا! کاش ميدانستي قلبم کودک است... بي امان پا به زمين ميکوبد |
||
|
+
خط خطی شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 7:22 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامممممم دلی بیقرار در حسرت دیدار بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد
نا مهربانی آتشم زد................. خدا یا خیلی دوست دارم |
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 23:9 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزی به خاطر مسافرتی که داشتم فرصت نشد به هم ناله های گلم سرر بزنم. ممنونم که بهم سر زدین جبران می کنم .... من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم |
||
|
+
خط خطی شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 17:58 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید... شاید پرده از چهره گشاید...شاید دست افشان... پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویشرا بر که بسپارد زمان خویش را سلاممم رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که خریدار تو باشم دل به تو بستم به امیدت بنشستم که سزاوار تو باشم چشه شود اگر نفس سحر خبری زه تو آرد دیگه بس انتظااااااااااااار انتظار هم خسته کنندست وهم امید بخش امید به بهتر شدن امید به رسیدن اگه امید نداشته باشی انتظار معنایی برات نخواهد داشت اتنظار مستلزم زمان هم هست زمان مستلزم عمر عمر هم به اندازه باز و بسته کردن چشم تموم میشه پس همیشه منتظر کسی یا چیزی بمونید که ارزش داشته باشه........ من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا مندم |
||
|
+
خط خطی شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:4 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامممممممممممم شوق دیدار تو در خانه دل منزل کرد آیه اشک مرا در شب غم نازل کرد خواستم فاصله ها را ز میان بردارم در میان بودن من سعی مرا باطل کرد چشم حیران دلم در طلب نیم نگاه امروز یه مطلبی خوندم که اشک تو چشمام جمع شد بهتر دونستم شما هم بخونید ، و نظر بدییییییید مرد و زن جواني سوار بر موتور عاشقانه در دل شب ميراندند. آنها يكديگر را خيلي دوست داشتند. زن جوان: آرومتر برو. مرد جوان: نه اينطوري بهتره. زن جوان: خواهش ميكنم آرومتر برون. مرد جوان: باشه، ولي به شرطي كه بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم؛ حالا آروم برو. مرد جوان: اين كلاه كاسكت رو از سرم بردار و بذار رو سرت آخه نميتونم خوب برونم، اذيتم ميكنه... فرداي آن روز حادثهاي در روزنامهها ثبت شد؛ برخورد موتورسيكلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتورسيكلت رخ داد، يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت. مرد جوان از بريده شدن ترمز آگاهي يافته بود. پس بدون اين كه زن جوان را مطلع كند، با ترفندي كلاه كاسكت را بر سر او گذاشت و خواست تا آخرين بار ”دوستت دارم“ را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند لینک وبلاگی که مطلب رو توش خوندم من امشب زه مستی سر از پا نشناسمزه نامم چه پرسی که خود را نشناسم
|
||
|
+
خط خطی شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:33 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
اسیر دل رسوای خویشم چو بند بالا بر پای خویشم در دام دنیا مانده ام چه حاصل از این افسانه سازی از این مستی و دیوانه بازی در کار خود وا مانده ام تا کی چو جام بزم مستان در گوشه ی می خانه باشم تا کی بنوشم ساغر غم سر مست این پیمانه باشم چه حاصل از این سوزو ساز نهان چه حاصل از این خاطر نگران سلام نظرتون در مورد عکس بالا چیه؟ آیا به نظرتون آدم با ید هر رنجی رو به خاطر معشوقش تحمل کنه؟؟ قصه نيستم که بگوئي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني |
||
|
+
خط خطی شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:17 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز مثل همیشه نبوم نمی دونم دارم دیونه می شم یا دیونه شدم همیشه موقع راه رفتن شعر می خوانم مثل این که شعر شده یه قسمت از وجودم بهم احساس آرام می ده بی اختیار شعر می خونم نمی دونم شاعرش کیه یا مال چه دورانیه ای درس عشقت هرشبم تا روز تکرار آمده ای روزه من بی روی تو همچون شب تار آمده شدم یه گالری شعرسیار تا حالا به خلسه رفتین اگه بخوایید می تونید این احساس رو تجربه کنید فقط کافیست که چند بیت شعر حفظ حفظ باشید هر چقدر بیشتر بهتر شعر دروست و حسابی هااااااا ای وای من ای وای من زد این دل شیدای منآتش به سر تا پای من خاکسترم کردی چه آوردی تو ای دل بر سرمدیگر چه آوزی چه پروازی که بی بال و پرم البته این بگم ها به شرطه ها و شروطه ها |
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 23:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگه دارم خسته می شم از انتظار دیروزم امروزم و فردایم سر شار از انتظار بود اما تا کی..... به هر مجلس به هر زندان به هر شادی به هر ماتم به هر حالت که بودم با تو بودم ای خدای من اگر مستم اگرهشیار اگر خوابم اگر بیدار به روی تو بود روی سجودم فردا قراره برم کمسیون پزشکی اگه کارا درست پیش بره انشاء ال... معافیتم ردیف می شه خوشا تو که با من خسته هم زبانی کنی خوشا تو که با دل من شکسته خوانی کنی کی ام من که دست و پا پیشت تو گم کنم کی تو که با من گم شده شبانی کنی چشمت ساقی بهار مستی من با تو باقی قرار هستی من
|
||
|
+
خط خطی شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:26 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
من از برای مصلهت در حبس دنیا مانده ام حبس از کجا من از کجا مالک که را دوزدیده ام سلام چند روز ی هست که شب ها از بس خسته می شم بی اختیار خوابم می بره و اصلا حوصله هیچ کس و هیچ کاری رو ندارررررررررم امشب هم فقط به خاطر هم ناله هام آومدممممم هجران بلای جان شد یارب بلا بگردان تا حالا چند بارشده که دیدم مرگ تا چند قدمی من آمده و برگشته یکیش مربوط می شه به دو سه هفته ی پیش که اگر خدا به دادم نرسیده بود دیگه این وبلاگ به روز نمی شد من به خاطر کاری که دارم اکثر وقتا با برق سه فاز دستگا راه اندازی می کنممممم به یه دستگاهی الکترو موتور بسته بودم آزمایشش کردممم بعدش سرگرم کارهای دیگم شده بودم ( بدون این که فیوز برق سه فاز رو بزنم ) بعد از یه ده دقیقه برگشتم که سیم ها رو از دستگاه جدا کنمممممممممممممم خم شدمممم یهو یه فکری بهم گفت که سیم ها رو فقط بگش خودش جدا می شه وقتی سیم ها رو کشیدمممممممممممممممم یه جرقه زدددددددددد و دیدم که فیوزو نزدممم خلاصه اگه دستم رو می زدم به سیم های برق مرگم حتمی بووووود نمي دانم عشق را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود یه موضوع جالب بهترین شعری که تا حالا شنیدین چیه؟؟ برام بنویسددددددددد هاااااااا...... من جوابم رو تو پست بعدی میدم |
||
|
+
خط خطی شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:41 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دو سه روزی که غیبت داشتمممممم رفته بودم تهران هم تجاری بود هم سیاحتی جای شما خالی هر چی کم کرده بودم برگشتتتتتتتتتت (وزن ) این تهران رفتن منم جریانی بودددددد از اون جریانااا رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني. ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم" نمی دونم چرا از خیلی از آدم ها رو دوست ندارم یا بعضی وقت ها از شون نفرت دارم نمی دونم آدم های کنار من خیلی بدن یا من همه رو بد می بینمممممممم راستش کار های آدم های اطرفم رو نمی تونم فراموش کنم کار های ناجوان مردانشونو یه نصیهت به خودممممممممممممممم عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ....ا از تنفر متنفر باش و به مهرباني مهر بورز ....ا با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش .... ا خوبه دیگه خودم خودمو نصیهتم می کنم دیگه به خود کفایی رسیدممم چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!! به اومید دیدار نازنین دٌردانه ام نشکن دل دیوانه ام ای در فزان خانه ام جای تو خالی |
||
|
+
خط خطی شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:28 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز با چشمانی گریان می نویسم می نویسم و .... از تنهایی از تنهایی که دیگر برای همه و همه یک واژه ساده شده در اتاقی نشسته و یاد دوران خوشی را می کنم که دیگر وجود ندارند روزگاری که تنها فقط با یک هم بازی سرم گرم می شد یه نفر اینو برام فرستاده که: وقتي به آسمون نگاه مي کني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن من همیشه به همون کم نوره قانع بودم اما وقتی که همون ستاره کم نور بزرگتر و روشنتر شده منو گذاشته و رفتههههههههه انگار که اصلا منو نمی شناسهههههههههه نه یه بار بلکه هزاران بار این اتفاق برام افتاده
|
||
|
+
خط خطی شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 0:29 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو زندگیم خیلی چیزا از خدا خواستم خیلی خیلی زیاد شمارش از دستم در رفته بیشتر خواسته های عقلانیم رو بهم داده می دونین چیه تو روایت ها داریم که وقتی کسی برای اولین بار وارد مسجد الحرام میشه و کعبه رو می بینه هر چی از خدا طلب کنه بهش میده (بر کش ای مرغ سحر نغمه ی داودی باز ( بعدن داستان سفر حج رو براتون تعریف می کنم )) وقتی برای اولین بار چشمم به کعبه افتاد خواسممممممممتم من ازش خواستم اماااااااااااااااا نصف اون چیزی رو که ازش خواسته بودم رو بهم داددددددددددد و بعدش هم ازم گرففففففففففففت شاید من لیاقتش رو نداشتمممممممممم نمي دانم عشق را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود چرا اااااااااااااااااا راستش هر روز که بیدار می شم میگمممممم دیگه امروز یه فرجی مشهههههههههه اما وقتی شب سرم رو رو بالش می زارمممممممممم میبینم نه ( چون بعضی ها عکس هارو نمی تونن ببیند خوب نمی زارممممممممممم) |
||
|
+
خط خطی شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:46 توسط مهدی
|
|
||